|
|
|
مگذار كه ياد ما را طعم تلخ اين حقيقت ببرد...این حقیقت است که از دل برود هرآنکه از دیده برفت...
|
بچه ها شوخی شوخی به گنجشكها سنگ ميزنند و آنها جدی جدی ميميرند ...آدمها شوخی شوخی زخم ميزنند و قلبها جدی جدی ميشکنند...
اینجا خیلی سرده...همه از سرما مینالن...منم از صب که بیدار شدم همینجور فش و لعنت میفرستم به این د و ل ت و برو بچش!!!آخه لندهورا چی میشد امروزم تعطیل میکردید که منه بدبخت فلک زده شش صب پانشم بیام این خراب شده؟؟!!!همه دارن از سرمای اتاقاشونو و آب سرد که چه عرض کنم آب یخ دستشوییها مینالن!!! اینجا هیشکی دوست نداره بره دسشویی...چون دسشوییا آبش یخه و خوب مسلمه که دسشویی رفتن تو اداره ما مساویه با قندیل زدن یه جای ما!!!! این رییس منم هر وقت منو میبینه شروع میکنه به غرغر کردن !!!و هی میگه:خانم "آ"این چه وضعیه آخه اینجا رو هیچ حساب مهندسی نساختن!!!هر چقدر ما بهشون مقالات ایمنی دادیم و صد بار گفتیم این تاسیساتی که به کار میبرید به درد نمیخوره و این صحبتا ...ولی هیچ کدوم از این آقایون....گوش نکردن و به نفع خودشون کار کردن...مثلا" اینجا بزرگترین مرکز تحقیقاتی خاورمیانه اعلام شده ولی اصلا" از تجهیزات مدرن استفاده نمیکنن!!!من:بله اینا وقتی میدونستن که تاسیساتش اینجا هنوز کامل نشده نباید مارو میفرستادن همه مریض شدن از صب که اومدم این خراب شده!!!دارم سگ لرزه میزنم تا همین الان!!!هیچ کاریم نکردم و فقط چسبیدم به این بخاری کوچولوهه!!!اینم دیگه جوابمو نمیده ننه... راستی مناعت طب یعنی چی؟؟!!! برای یکی از همکارام خواستگار اومده!!!این دختر از اون دسته دخترایی که ندیده عاشق میشه دارم دیوونه میشم دیگه ای بابا بیخیال دیگه عجب گیری دادی تواما؟؟!!!!حالا دیشب یه چی بهت گفتم تا همین الان داری کشش میدی؟؟دهه بس کن دیگه...اه داشتیم زندگیمونو میکردیما!!!همیشه دنبال جنجالی کیییییف میکنی به یه چیز گیر بدم و توام هی کش بدی و دعوامون بشه!!!از این اخلاقت متنفرم!!! انقدر از آدمای نق نقو... غرغرو ...بدم میااااااااااااااااااد!!!!الحمدا...هم از وجود این اشخاص محترم در زندگانیم بی نصیب نموندم و دورو ورم پره از این اشخاص محترم!!! خدایاااااااااااااا... من هوس امام رضا کردم.... ای امام رضاااااااااااااا بطلب منو قربون شکلت برم ...این همه آدمو میطلبی من یکی رو نمدونم چیکارت کردم که انقد زورت میاد یه توک پا بطلبیم؟؟!!!بابا پوسیدم تو این خراب شده آخه!!!چقدر از صب تا شب کار و درس و کوفت و زهر مار؟؟؟!!!!بسه دیگه...مردم از بس دویدم!!!یکی منو بگیره !!!
...و از این شعرا دیگه!!!![]()
این پسری که اومده خواستگاریش هم دانشگاهیش بوده و دختره هم عاشقش بوده و الان که این پسره اومده خواستگاریش دختره دست و پاشو گم کرده و میخواد هرچی پسره و خانواده پسره بگن رو قبول کنه!!!!
منم از صب نشستم تنگشو هی دارم گوششو از حرفای خاله زنکی و ماااادرشوهر و خواااااااهر شوهر و جااااری و اینا پر میکنم!!!بحث شیرینی بود
جاتون خالی
کلی دختره رو پر کردم
خوش به حالش مرخصی ساعتی گرفت و رفت!!منم میخواااااااااام!!!![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 15:15 توسط سایه |